به گزارش شهرآرانیوز؛ در روزهایی که روایتهای تصویری از هویت ملی بیش از پیش مورد توجه قرار گرفتهاند، دو مجموعه «سرو، سپید، سرخ» و «اهل ایران» هر یک با رویکردی متفاوت، تلاش میکنند تصویری ملی و وطن دوستانه از وقایعی که در دو ماه اخیر در قالب «جنگ تحمیلی سوم» بر مردم ایران گذشت را دراماتیزه کنند و در روزهایی که سایه جنگ هنوز بر سر کشور سنگینی میکند، با سرعتی قابل تحسین، محصولات خود را به پخش رساندهاند.
هر دو سریال روایتهای خود را در قالب اپیزودهای جدا از هم (آنتولوژیک) به درام تبدیل میکنند. موضوع محوری هر دو اثر؛ جنگ تحمیلی سوم و واکنش مردم ایران به این تجاوز دشمن به خاک ایران است. هدف هر دو مجموعه نیز تقویت روحیه هم بستگی ملی و ترویج وطن پرستی به عنوان یکی از بالاترین فضایل اخلاقی و انسانی است.
دیگر وجه مشترک «سرو، سپید، سرخ» و «اهل ایران» این است که هر دو توسط مجموعهای از کارگردانان ساخته شدهاند و هر فیلم ساز عهده دار ساخت یک اپیزود شده است. «سرو، سپید، سرخ» که در قالبی اپیزودیک و در ۱۵ قسمت تولید و پخش شد، بیشتر به واکنشهای مردم در مواجهه با جنگ در موقعیتهای دراماتیک مختلف توجه داشت. تهیه کنندگی قسمتهای مختلف این اثر بر عهده محمدرضا شفاه، محمدجواد موحد و حبیب والی نژاد است.
در میان کارگردانهای قسمتهای مختلف این سریال نیز نامهای مهمی از جمله بابک خواجه پاشا، لیلی عاج، محمود کریمی، دانش اقباشاوی، مهدی شامحمدی و امیرعباس ربیعی به چشم میخورد. در سوی دیگر، «اهل ایران» که از پلتفرم شیدا پخش میشود، با حضور مؤثر محمدحسین مهدویان در مقام طراح و خالق اثر و نقش آفرینی مهدی یزدانی خرم در جایگاه سرپرست نویسندگان، روایتی تازه از زیست ایرانی در شرایط بحران ارائه میدهد.
این مجموعه نیز ساختاری اپیزودیک دارد، اما بیش از آنکه بر جنگ متمرکز باشد، به بازتاب حال وهوای جامعه در مواجهه با یک وضعیت بحرانی میپردازد. «اهل ایران» با بهره گیری از چند کارگردان و روایتهای مستقل، تلاش میکند تصویری از چندصدایی جامعه امروز ایران را ترسیم کند که موقعیت جنگ، یا به عبارت بهتر در مواجهه با تجاوز خارجی، به همدلی صرف بدل میشود و در آن هویت ایرانی، وطن دوستی (یا به عبارت دقیق تر: هم وطن دوستی) و ایرانی ماندن در مرکز توجه قرار دارد. قسمتهای منتشر شده از «اهل ایران» را محسن بهاری، علی سرآهنگ، مهران مهدویان، سیدجواد هاشمی، مهدی شامحمدی و سجاد پهلوان زاده کارگردانی کردهاند.
در مجموع، هر دو سریال را میتوان تلاشی در جهت روایت جمعی از ایران در بحبوحه جنگ تحمیلی سوم دانست؛ وجه مشترک آن ها، عبور از روایتهای سطحی و حرکت به سمت نگاهی چندوجهی است که از خلال آن، تصویر پیچیده تری از جامعه ایرانی پیش چشم مخاطب قرار میگیرد.
اهمیت ویژه و خصلت تحسین برانگیز هر دو اثر نیز سرعت بالای تولید آن هاست که میتوان از آن به یک کار جهادی یا نوعی همکاری ملی در میان هنرمندان تعبیر کرد. با این حال، اختلافاتی هم در لحن و مختصات این دو مجموعه به چشم میخورد که در ادامه به بررسی مقایسهای آنها میپردازیم.
روایتهای سریال «سرو، سپید، سرخ»، اگرچه همگی ناظر به جنگ تحمیلی سوم هستند و هر کدامشان را به نحو جداگانه میتوان ارزیابی کرد، اما با نگاهی به کلیت این اثر، نوعی بی انسجامی در بین اپیزودها و لحن و مضمون آنها به چشم میخورد. در واقع، قسمتهای مختلف «سرو، سپید، سرخ» به دانههای تسبیحی میمانند که همگی شبیه هم هستند و با نظم در کنار یکدیگر چیده شدهاند؛ اما به دلیل فقدان نخ تسبیح (انسجام کلی) کارکردشان به عنوان یک سریال تحت الشعاع قرار گرفته است.
در مقابل، «اهل ایران» که از مزیت حضور محمدحسین مهدویان به عنوان خالق اثر و سرپرستی مهدی یزدانی خرم در بخش نویسندگی بهرهمند است، منسجمتر عمل میکند. در واقع، به نظر میرسد که مراحل شکل گیری ایده و ساخت همه اپیزودهای «اهل ایران» از فیلتر ذهن این دو نفر عبور کرده و خروجی دلچسب تری را که بیشتر مختصات سینمایی دارد تا ویژگیهای تلویزیونی، نتیجه داده است.
قصههای «اهل ایران» کاملا یک سویه به رشته تحریر درآمدهاند؛ بدین معنا که تلاش میکنند صرفا از نگاهی انسانی و ملی به وقایع بنگرند. از همین روی است که به ندرت مواردی مثل مقابله با جاسوس (که مشخصا دو اپیزود «تراس» و «نگاه» در سریال «سرو، سپید، سرخ» را به قسمتهای ضعیف این مجموعه تبدیل کردند) را مورد توجه قرار میدهد.
با این که ممکن است در نگاه نخست این طور به نظر برسد که «اهل ایران» امتداد کش آمده فیلم سینمایی «نیم شب» محمدحسین مهدویان است، اما اساسا این مجموعه، به نحوی عامدانه، از تبدیل شدن به تریلر حادثهای، پرهیز میکند و بیشتر به دنبال آن است که نقطه قوت خود را در طراحی خلاقانه موقعیتهای نمایشی متبلور سازد؛ چیزی شبیه همراهی دو جوان و یک پیرمرد در قسمت دوم که شیمی جذابی از این ترکیب ظاهرا نامتجانس به مخاطب عرضه کرد.

نحوه بسط یافتن روایت دو سریال نیز تفاوت مهم آنها را شکل میدهد. در «سرو، سپید، سرخ» عمدتا با ساختاری سه پردهای طرفیم که پرده نخست و سومش به شدت کوتاه است؛ یعنی اغلب موقعیت اولیه طی چند دقیقه ترسیم میشود، سپس یک پرده دوم طولانی و عمدتا کم اثر ظاهر میگردد که هدفش مشخصا پرداخت شخصیت هاست و نهایتا در پرده سوم به نقطه اوج قصه میرسیم که در اپیزودهایی مثل «تهران – تورنتو» به شدت کوتاه و ناکافی از آب درمی آید.
«اهل ایران» اما، با شیبی ملایم و صعودی کار خود را پیش میبرد و اطلاعات را با فواصل مناسب به مخاطب عرضه میکند. پرداخت شخصیتهای این سریال نیز عموما در خلال مواجهه آنها با موقعیت بحرانی است و تلاش فاصله گذاری شده و خارج از پیرنگی برای پرداخت شخصیتها به چشم نمیخورد.
همین موضوع، مخاطب را به این فکر رهنمون میشود که چه بسا این کاراکترها اساسا آدمهای متفاوتی با عشق به وطن بودهاند و صرفا در موقعیت بحرانی، ویژگیهای قهرمانانه بالقوه شان به فعلیت رسیده است.
یکی از ملاکهایی که میتوان با آن میزان اصالت روایتی از این جنس را سنجید، تلاش برای بازسازی همان روایت با حذف موضوع اصلی، یعنی جنگ، است. با این سنجه، اگر بتوانیم قصه روایت شده را به نحوی بازسازی کنیم که به جای جنگ یک بحران دیگر در متن جای گذاری شود و ساختمان کلی روایت فرونریزد، یعنی نویسندگان اپیزودها، موضوع جنگ تحمیلی سوم را صرفا به نحو عاریتی از فضای روز کشور گرفته و آنها را به متن قصههایی که در ذهن داشتهاند، الصاق کردهاند.
در این مورد، هر دو سریال از نقطه ضعف ترکیب انضمامی رنج میبرند و به نحوی تقریبا برابر، نشان میدهند که قصههای خود را صرفا با جنگ تزیین کردهاند. این ایراد درباره فیلمهای «سقف» و «کافه سلطان» که در جشنواره فیلم فجر چهل وچهارم، با موضوع جنگ دوازده روزه، به نمایش درآمدند نیز مشهود بود و حالا میبینیم که گریبان بیش از نیمی از قسمتهای سریالهای «سرو، سپید، سرخ» و «اهل ایران» را هم گرفته است.
با وجود تولید سریالهای «سرو، سپید، سرخ» و «اهل ایران» در شرایط ملتهب جنگی، میزان شعارهایی که در این دو مجموعه از خط درام بیرون میزنند، به عنوان یک نقطه ضعف دراماتیک، درخور تأمل است. البته محمدحسین مهدویان در کنفرانس خبری فیلم «نیم شب» صراحتا توضیح داد که درباره وطن تعمدا شعار میدهد و این را نقطه ضعفی برای اثر خود نمیداند.
احتمالا سازندگان «سرو، سپید، سرخ» نیز موضع مشابهی دارند؛ اما به هرحال، از منظر دراماتیک، شعارهای درشت مخاطب را پس میزنند؛ بالاخص در «سرو، سپید، سرخ» که گاهی این شعارها کاملا سیاسی و ایدئولوژیک هم میشوند و تصویر ملی اثر را دچار اختلال میکنند.
مزیت مهم دو سریال مورد بحث، بی نیازی آنها از بازیگران چهره و ستارههای محبوب سینمایی است. با توجه به سرعت بالای تولید، طبیعی است که امکان انعقاد قرارداد با بازیگران چهره، آن هم برای بازی در یک قسمت از یک سریال، وجود نداشته و به طور کلی، میتوان گفت که بازیگران کمتر شناخته شده هر دو مجموعه از پس به دوش کشیدن بار درام قسمتهای مختلف به خوبی برآمدهاند.
در این مورد اما، کفه ترازو به نفع «اهل ایران» سنگینی میکند؛ اثری که با تکیه بر هوش و تجربه بالای کیومرث مرادی به عنوان مسئول انتخاب بازیگر، توانسته هنرمندان جوان و مستعدی را به این اثر اضافه کند که اغلب دچار مشکل تصنع در مقابل دوربین نمیشوند.
اینکه «سرو، سپید، سرخ» از آنتن تلویزیون پخش میشود و «اهل ایران» را پلتفرم شیدا منتشر میکند، یکی از نقاط افتراق مهم این دو مجموعه است. در این هفتههای اخیر، «اهل ایران» بسیار بیشتر از همتای تلویزیونی اش دیده شده و این به پشتوانه پلتفرمی است که از مدتها قبل، با پخش سریالهای محبوبی مثل «مو به مو» و «بامداد خمار»، اعتماد مخاطبان را جلب کرده است.
در مقابل، تلویزیون ملی که سال هاست در تولید و پخش سریالهای جذاب و خیابان خلوت کن توفیق خاصی به دست نیاورده و از روزهای اوجش دور است، زمینه کافی را برای استقبال مردم از مجموعه خوش ساخت «سرو، سپید، سرخ»، که اتفاقا برخی اپیزودهایش به دست تعدادی از کارگردانان تراز اول حال حاضر سینمای ایران ساخته شده، ایجاد نکرده و به همین خاطر است که مجموعه ملی و استانداردش هم کمتر دیده شده است.